ای کاش می فهمیدی اگر به ازدواج با تو فکر می کنم،
نه آن دخترِ ترشیده یِ شمسی خانومم،
نه دختر بچه ای که شب ها از ذوقِ زودتر لباس عروس تن کردن، خوابش نمی برد!
من فقط دختری عاشقم که بدونِ تو، شعرهایم هدر می شوند ..
اما تو،
مردی که در این سرما،
حتی
شالگردن بافتنِ مرا، نداری
دست هایِ دلبرانِ رنگارنگ شاید گرم باشد اما،
هیچ چیز
شالگردنِ یکی عشق، دوتا رو بافته شده یِ یار نمی شود جانم!
و این حداقلِ تمامِ نداشته هایِ توست،
اَلباقی را از مردانی که
هرصبح عشق می نوشند،
عشق می پوشند،
و هرگز نمی میرند ، بپرس!
تحریر خیال...
ما را در سایت تحریر خیال دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 70 تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 5:38